بهترین عبادت …

همه روزه ، روزه بودن ، همه شب نماز کردن
همه ساله از پی حج ، سفر حجاز کردن

به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جُستن
ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن

به حضور قلب ، ذِکرِ ، خَفی و جَلی گرفتن
طلب گشایش کار ، ز کار ساز کردن

به مبانی طریقت ، به خلوص راه جُستن
به مبادی حقیقت ، گذر از مجاز کردن

به خدا قسم کسی را ، ثمر آنقدر نباشد
که به روی مستمندی ، در بسته باز کردن .

جلال بقائی نائینی

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: شعر ها و نثر های زیبا ...

اتاق فکر …

جایی با یک سری شرایط خاص که یک عده دور هم می نشینند و فکر می کنند. یا نه شاید کمی پیچیده تر باشد! سال ها قبل شنیدم که در شرکت مرسدس بنز جایی وجود دارد که یک عده وسایلی را که دوست دارند در آن می گذارند و راجع به مسائل مورد علاقه شان صحبت می کنند و هر وقت ایده ی جدیدی داشتند آن را روی یک برد که برای همین کار تعبیه شده می نویسند و تازه برای این کار پول هم می گیرند!مسخره بود اول. اما حال که روزها از روزی که این مطلب را شنیدم می گذرد تازه می فهمم که نه چیز به درد بخوری است این اتاق فکر. ولی ما اینجا از آن ها نداریم راستش “اتاق” زیاد داریم اما “اتاق فکر” نداریم. شاید بتوان نتیجه گرفت که فکر نداریم و نه این طور نیست. در جایی خواندم صادرات مغز ایران سالانه معادل ۵۰ میلیار دلار است بگذریم … . راستش در بدو ورود به دانشگاه این کارخانه ی مغز سازی و این نیروگاه خلاقیت تصمیمات زیادی داشتم تاسیس یک تیم دائم شبیه سازی و کار بر روی بازنویسی لینوکس تنها بخشی از این ایده ها بود اما با گذشت زمان … نه تنها یار و یاوری در این راه پیدا نکردم بلکه خود هم دچار خمودگی شدم. ولی حال تصمیم خاص تری گرفتم!اتاق فکر. من راجع به ساختار این نوع مدیریت ایده اطلاعات زیادی ندارم و و اگر شما اطلاعاتتان را با من به اشتراک بگذارید برایتان دعا می کنم. فقط می دانم اگر نمی شود جمعی را وادار به کار کرد می شود وادار به تفکر که کرد! و قدم به قدم تا تشکیل یک گروه محکم!

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: درد و دل ها...

روز معلم …

و باز هم به روز خوب دیگری رسیدیم! بله روز معلم! اصولا این روزیست که همگان باید در آن بیندیشند. خواه دانش آموز و یا دانشجو و کارگر و کارمند و بقال و هر کسوتی که داشته باشیم باز مدیون معلم هستیم این حتی در مورد خود معلمین هم صدق می کند! این دین تنها به گذشته ها مربوط نمی شود و هر شخص در هر سن و مقامی که باشدباز معلمانی دارد که بدهکار آن هاست. همه ی ما به گونه ای خاص معلمیم پس ای کاش همیشه طوری رفتار کنیم و یا حرف هایی بزنیم که بعدا احساس گناه نکنیم که ای کاش فلان شخص فلان حرکت و یا حرف را از من یاد نمی گرفت. بعضی معلم ها خیلی معلمند! و اول از همه پیامبر ما حضرت محمد (ص) و انسان هایی هم همیشه وجود داشتند که از بهترین معلمان بودند مانند معلم شهید, مطهری مظلوم اما افسوس و صد افسوس که … . فردا سالروز شهادت این معلم شهید است خوب است برای شادی روح آن مرد بزرگ فاتحه ای بفرستیم. روز معلم را به تمامی معلمان این کره ی خاکی تبریک می گویم و برای همشان زندگی توام با خیر و خوشی آرزومندم. به خصوص پدر و مادر و دایی و سایر بستگان معلم. در ضمن پدرم امسال به جمع معلمان پیشکسوت پیوسته است. من که با خانواده فرسنگ ها فاصله دارم, اما خبر ها حاکی از آن است که ایشان هنوز هم از مدرسه دل نمی کنند(شاید دلتنگ من هستند!). خدایا همه ی ما را از بهترین شاگردان آن معلم بزرگ(ص) قرار بده.آمین.

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: رویدادها و مناسبتها

بوهای تازه …

با سلام

در این چند وقته اتفاقات جالبی افتاده. در کارهای علمی و درس و دانشگاه و …

اما یکی تازه تر و ترد تر است. WOrld Modeling چیزی که مدت ها دنبالش بودم! راستش را بخواهید چند وقتی است که یک استاد به گروه کامپیوتر اضافه شده است. نام ایشان را نمی برم شاید زیاد راضی نباشند اما با دیدن ایشان بار دیگر امید به کار که مدتی از آن خبری نبود بازآمد. بعدا بیشتر راجع به این مبحث  می نویسم. به قول یک کسی “زیاده جسارت است”.

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: درد و دل ها...

این تعطیلات هم تمام شد

انگار این جمله ی “این نیز بگذرد” کاملا جهان شمول است! همین چند روز پیش بود که برنامه ریزی می کردیم برای عید و حالا فردا سیزده بدر را در پیش داریم. عید امسال خوب بود سفری کوتاه به مشهد و دیدار نو با خانواده و سپس رفتن به روستای پدری و کمی خانه مرتب کردن و دید و بازدید و کمی غار نوردی همراه “ترخون” دم کردن و در نهایت اندکی مطالعه.
جالب اینجاست که همه قبل از تحویل سال تصمیمات بنیادی می گیریم و هنوز به هفتم نوروز نرسیده تمام آن ها از یادمان می رود.
حکایت اما این است تفاوت زندگی ها
در این چند روز انسان هایی را دیدم که مدت ها صرف برنامه ریزی برای سفر های دور و دراز کرده اند و چند روزی را به سفر در کشور و شاید خارج از آن گذرانده اند. مقداری تفریح و خرید و بعد بازگشت به خانه و گله شاید از وضع اتوبان ها و هتل ها و … . این اصلا بد نیست و اصولا تفریح از ملزومات سلامت روح است اما مساله این جاست که آدم هایی دیگر را هم دیده ام. کسانی که از سال نو تا به حال نه لباس نو دیده اند و نه آجیل و شیرینی و نه سفر های دور و دراز. روز قبل و بعد از سال تحویل را هم مجبور بودند کار کنند. راستش اوایل که به این موضوع فکر می کردم حس غریبی داشتم. ناراحتی و رنجش. چرا دنیا این طوری است؟ همه جای دنیا همین است تفاوت ها از زمین تا به آسمان. در کشوری روزانه ده ها نفر از گرسنگی می میرند و در جایی دیگر گندم ها را در آب می ریزند تا مبادا سرمایه دارانشان از اندک تغییرات قیمت ضرر کنند! در کشوری مردم برای پارس سگ همسایه شان از او شکایت می کنند و در جایی دیگر هر وقت ازخواب بیدار می شوند نماز شکر می خوانند که هنوز زنده مانده اند از دست همان ها که برای پارس کردن سگ همسایه به دادگاه می روند! انگار آدم ها کمی بد شده اند من که دیروز نبودم شاید بد بوده اند و ما نمی دانستیم. شاید کمی نگاه به آدم های دور و برمان و فکر به دور دست ها بد نباشد.
سیزده بدر خوش بگذره!

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: درد و دل ها...٬ رویدادها و مناسبتها

سال ۸۹ مبارک

به نام آن که جان ها را آفرید و روح و نفس را و درخت را و سپیده را و عشق  را و نوروز را.

و نوروز گذشت و بار دیگر همه جا تغییر کرد. روز های قبل مردم را می دیدم که گاه بی خبر از هم در بازار ها بودند و می خریدند و می فروختند و نرمکی شاد بودند. درختان جوانه زده بودند و کودکان شاد از تعطیلات زود هنگام در کوچه ها می دویدند. همه در فکر تغییری که نو کند باغ زندگیشان را. شاید آن جمعه که منتظرش هستیم در سال جدید باشد شاید سال جدید پر از شادی باشد شاید همه دوستی باشد و ای کاش که این شاید ها قطعی باشد. چه خوب که در این سال و خصوصا در اول آن کمی بیشتر به فکر مردمان باشیم و خرد ننگریمشان که به فکر می رسد  عواقبش زیبا نباشد و بیشتر دوستی کنیم با یکدیگر که زندگی ها طور دیگر باشد و از همه سر تر خدا را بیشتر یاد کنیم که راه رسیدن به احسن الاحوال است و مانع زمزمه ی شعر ‘زمستان’ .

عیدتان مبارک!

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: رویدادها و مناسبتها

معلمی در کلاس

این شعر جالبی است. نمی دانم از کجا پیدایش کردم. کمی طولانی است ولی ارزش خواندن دارد!

خوب است کمی هم به فکر هم باشیم.

معلم چو آمد به ناگه کلاس

چو شهری فروخفته خاموش شد

سخن های ناگفته ی کودکان

به لب نارسیده فراموش شد

معلم ز کار مداوم مدام

غضبناک و فرسوده و خسته بود

جوان بود و در عنفوان شباب

جوانی از او رخت بر بسته بود

سکوت کلاس غم آلود را

صدای درشت معلم شکست

زجا احمدک جست و بند دلش

بدین بی خبر بانگ ناگه گسست

بیا احمدک درس دیروز را بخوان

تا ببینم که سعدی چه گفت

ولی احمدک درس نا خوانده بود

به جز آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم

خطوط خجالت به رویش نگاشت

لباس پر از وصله و ژنده اش

بروی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت ،

بنی آدم اعضای یکدیگر اند

وجودش به یکباره فریاد کرد ،

که در آفرینش ز یک گوهرند

در اقلیم ما رنجبر مردمان

زبان دلش گفت بی اختیار

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز… کز… تو کز… وای یادش نبود

جهان پیش چشمش سیه پوش شد

سرش را به سنگینی از روی شرم

به پائین بیفکند و خاموش شد

ز اعماق مغزش به جز درد و رنج

نمی کرد پیدا کلام دگر

در آن عمر کوتاه او

خاطرش نمی داد جز آن پیام دگر

ز چشم معلم شراری جهید

نماینده آتش خشم او

درونش پر از نفرت و کینه گشت

غضب می درخشید درچشم او

چرا احمد کودن بی شعور ،

معلم بگفتا به لحن گران

نخواند ی چنین درس آسان ، بگو

مگر چیست فرق تو با دیگران

عرق از جبین احمدک پاک کرد

خدایا چه می گوید آموزگار

نمی بیند آیا که دراین میان

بود فرق ما بین دار وندار

چه گوید ؟ بگوید حقایق بلند

به شهری که از چشم خود بیم داشت

بگوید که فرق است ما بین او

و آنکس که بی حد زر و سیم داشت

به آهستگی احمد بی نوا

چنین زیر لب گفت با قلب چاک

که آنها به دامان مادر خوشند

و من بی وجودش نهم سر به خاک

به آنها جز از روی مهر و خوشی

نگفته کسی تا کنون یک سخن

ندارند کاری بجز خورد و خواب

به مال پدر تکیه دارند و من

من از روی اجبار و از ترس مرگ

کشیدم از آن درس بگذشته دست

کنم با پدر پینه دوزی وکار

ببین دست پرپینه ام شاهد است

سخنهای او رامعلم برید

هنوز او سخنهای بسیار داشت

دلی از ستمکاری اغنیا نژند

و ستم دیده و زار داشت

معلم بکوبید پا بر زمین ،

که این پیک قلب پر از کینه است

به من چه که مادرزکف داده ای ؟

به من چه که دستت پر از پینه است

یکی پیش ناظم رود با شتاب

به همراه خود یک فلک آورد

نماید پر از پینه پاهای او

ز چوبی که بهر کتک آورد

دل احمد آزرده و ریش گشت

چو او این سخن از معلم شنفت

ز چشمان او کور سوئی جهید

بیاد آمدش شعر سعدی و گفت

ببین ، یادم آمد دمی صبر کن

تحمل ، خدا را ، تحمل ، دمی

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: درد و دل ها...٬ شعر ها و نثر های زیبا ...

سرگرمی علمی!

بازهم سلامی دوباره و پستی جدید!
گفته بودم (نه خیلی قبل) که قرار است از سرگرمی علمی و مسابقات شبیه سازی روبات های فوتبالیست دو بعدی بنویسم که الحمد الله قسمت شد.
با توجه به این که خود را عضو بسیار کوچکی از جامعه ی روبوکاپ کار ها می دانم بر آن شدم تا در باب مسائلی که شاید کمی از نظر دور مانده مطلبی بنویسم. البته به هیچ وجه قصد کم جلوه دادن کار اساتیدی که در این زمینه کار کرده اند را ندارم و همچنین قصد توهین به هیچ کس را.
اولین نکته ای که در لیگ شبیه سازی روبات های فوتبالیست دو بعدی که از این پس تنها آن را لیگ شبیه سازی می نامم توجه ما را جلب می کند عدم حضور کشور های توسعه یافته ی خاص در این لیگ است! اگر از چند تیم ژاپنی و تیم های چینی صرف نظر کنیم (از تیم های چینی به خاطر اعمال سیاست های خاص دولتشان که باعث نخبه پروری بیش از حد و به رخ کشیدن قدرت علمی در رقابت های علمی سطح پایین  و نه سایر عرصه های مهم می شود) هیچ یک از کشور های پیشرفته مانند آمریکا, انگلیس, فرانسه و … اکنون در لیگ شبیه سازی فعالیت نمی کنند. کشور آمریکا در اولین دوره ها حضور فعال و پررنگ داشت و اکنون دیگر اثری از آن نیست و همانطور که می دانیم اعضای تیم هایی که در دو یا سه سال اخیر از این کشور ها در مسابقات شرکت کرده اند اصالتا اهل آن کشور ها نبوده اند! این عدم فعالیت معنایش نبود توانایی کار در این کشور ها نیست بلکه سیاست های کلان این کشورها استفاده ی عملی از این علوم است که از نمونه هایش می توان به شبیه سازی کلاهک های اتمی در آمریکا, زیردریایی ها در انگلستان و روبات های صنعتی در فرانسه اشاره کرد(حتما می دانید روبات های Nao نیز ساخت شرکتی فرانسوی هستند و در مسابقات مختلف از روبات های ساخته شده توسط این شرکت بهره می برند). خوب است ما نیز به سمت کاربردی کردن این علوم و استفاده از آن برای اشاعه ی صلح و رفاه همگانی قدم برداریم.
دومین نکته از دید من بحث عدم کار اصولی و پایه ای در لیگ شبیه سازی است و شاید عدم توانایی ما در کاربردی کردن علم شبیه سازی نیز به همین مساله برمی گردد.متاسفانه شاهد این هستیم که اکنون افراد پس از مطالعه ی سطحی برنامه نویسی کار را با کد هایی که اکثر قابلیت های یک تیم کامل را دارند(مانند Agent2D و Helios) شروع کرده و پس ازمقداری تغییر که نمی توان گفت جابجایی کدها لغظ بهتری است در مسابقات شرکت می کنند و نه تنها ارزش خود را پایین می آورند بلکه مجال رقابت را از افرادی که واقعا زحمت کشیده اند می گیرند.
به نظر من ترتیب یادگیری لیگ شبیه سازی بدین گونه باید باشد و البته واضح است که لازم نیست حتما پس از اتمام یکی به سراغ دیگری رفت بلکه می توان بعضی را به صورت موازی هم مطالعه کرد:

۱- برنامه نویسی(مقدماتی-شبکه)

۲- لینوکس
۳- مطالب فنی مربوط به سرور
۴- یک کدپایه ی ساده و روان مانند : WE و یا UVA-BASE
و در مراحل بعد شرکت در مسابقات جهانی:
۵- مطالعه ی هوش مصنوعی
۶- شروع کار با Agent2D
و آخرین نکته هم توجه بیش از حد به این لیگ (شاید به دلیل سادگی) و غافل ماندن از ظرفیت های بالقوه ی بقیه ی لیگ هاست.
این نظرات من بود امیدوارم دوستان هم نظراتشان را در وبلاگ منعکس کنند و با نظرات سازنده ی خود نواقص این نوشته را رفع کنند.

به اشتراک بگذارید با :
  • Print this article!
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • E-mail this story to a friend!
  • LinkedIn
  • Live
  • Turn this article into a PDF!
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Bookmarks
برچسب ها: درد و دل ها...