تدریس برای من …

تدریس کردن به نظر من کاری جالب, متنوع و با مزه است! تدریس به شما اعتماد به نفس می دهد و فعالان حوزه ی آموزش بر این باورند که آخرین سطح یادگیری همین توانایی تدریس است. به بیان دیگر اگر شخص توانایی تدریس یک علم یا هنر را داشته باشد با احتمال خوبی می توان از توانایی های علمی یا هنری وی در آن زمینه ی خاص مطمئن شد.

اولین باری که طعم درس دادن را تجربه کردم وقتی بود که در سال دوم دبیرستان وارد جمعیت هلال احمر شدم. آن موقع مدرسه ی ما مدرسی برای آموزش کمک های اولیه نداشت و به پیشنهاد آقای مدیر من مامور شدم تا کتاب کمک های اولیه را بخوانم و به سایر دانش آموزان هم آموزش دهم و این در حالی بود که فاصله ی مطالعه ی من تا سایر دانش آموزان تنها یک هفته بود! اول فکر کردم که چند نفر حاضرند تا یک ساعت زودتر به مدرسه بیایند تا سر کلاس من بنشینند؟ پاسخ این سوال این بود: حدودا ۳۵ نفر. آن کلاس ها اگر چه بیش از ده جلسه تشکیل نشد اما اعتماد به نفس زیادی به من داد و من را شدیدا به تدریس که البته برای من شغلی خانوادگی نیز محسوب می شود علاقه مند کرد.

هنوز هفته ای از ورود من به دانشگاه نگذشته بود که فعالیت من در یک مرکز تحقیقاتی شروع شد و این بار سودایی دیگر در سر داشتم. تدریس به دانشجویان. هنوز ماه مهر تمام نشده بود که پوستر کلاس های “آمادگی برای شرکت در مسابقات روبوکاپ” همه ی دانشگاه را پر کرده بود! مدیران مرکز تردید های بسیاری برای محول کردن چنین مسئولیتی به یک دانشجوی سال اولی یا به عبارت بهتر ماه اولی داشتند. هم کلاسی ها مشتاقانه منتظر نتیجه بودند و دوستانی چون مهرداد, سهیل, علی و سایرین به من کمک های بسیاری در ثبت نام و تبلیغات و غیره کردند. پانصد کیلومتر دور تر اما پدر و مادرم نگران موفقیت من بودند و تشویق هایشان برای ادامه ی کار بوی احتیاط می داد. سرانجام کلاس ها شروع شد و ۱۹ جلسه نیز ادامه یافت تا تبدیل به یکی از شیرین ترین خاطرات زمان تحصیلم شود. شصت نفر دانشجوی کارشناسی رشته های مهندسی و علوم که به من و مرکز تحقیقات اعتماد کرده بودند و عصر پنجشنبه ها به دانشگاه می آمدند تا چیزهایی را یاد بگیرند و آن روزها این اعتماد برای من بزرگترین سرمایه بود. ترم دوم نیز در همان کلاسی که خودم درس می خواندم به پیشنهاد استاد مسئولیت حل تمرینات برنامه نویسی را نیز بر عهده گرفتم و البته نمره دادن به هم کلاسی ها از سخت ترین کارهاست! و در نهایت بعد از آن, دو ترم نیز دستیار استاد در درس شیرین ساختمان های گسسته!

و حالا باز هم این داستان ادامه دارد به امید این که تدریس جزئی از آینده ی من باشد. و السلام.

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS

۲ نظر

شیماآبان ۲۹م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۴ ب.ظ

سلام معین جان خداروشکر که در دوران تحصیلت تجربه ها ی خوبی برات اتفاق افتاده و منجر به خاطرات خوبی شده. انشاالله به آرزوهات برسی و بهترین استاد ایران زمین بشی داداشی.
آرزومند آرزوهات: شیما

معین اوحدی کارشکآذر ۴م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۷ ق.ظ

بسیار ممنونم.
حالا استاد هم که نه … ولی یه جایی بدند درس بدیم خوبه … دوست دارم!

نظر شما چیست

نظر شما