سال سومی…

پس از مدت ها وقت کردم که در این جا چیزی بنویسم و از این بابت بسیار خوشحالم. چگالی کار در یک ماه گذشته بسیار زیاد بود. مهمترین آن هم کار بر روی یک مقاله و فرستادن آن برای یک کنفرانس در ساعات پایانی مهلت ارسال بود! کلی هم کار اداری داشتم برای دانشگاه و انتخاب واحد.

چند روز پیش بود که سر و کله ی دانشجویان جدید الورود هم پیدا شد. امسال شاهد افزایش دانشجویان پولی و خارجی بودیم و این افزایش ظرفیت البته بدون مشکل نیز نبود. دو سال پیش هم من با کلی امید و آرزو (آقا امید و آرزو خانم منظورم نیست!) وارد دانشگاه شدم و برنامه ها داشتم برای خودم. اما حال می بینم که دانشگاه آن طور نبود که تصور می کردم. دقیقا دو سال است که به دانشگاه می روم و آن هم نه به یک دانشگاه! کارمندان علاقه ای برای انجام کارها ندارند. اساتید هم دلسرد هستند و دانشجویان نیز کارهایی به جز درس خواندن و فعالیت های علمی دارند. اوضاع آن قدرها بد نیست اما بسیار بهتر از این می توانست باشد.

به تازگی مطالعه ی کتاب “سنگفرش هر خیابان از صلاست” اثر “کیم وو چونگ” که مدیر عامل شرکت “دوو” هستند را شروع کردم. کتاب شامل خاطرات نویسنده و درس های مدیریتی است. برای من عشقی که نویسنده به کار دارد واقعا تحسین برانگیز است. خاطرات وی به من گوشه ای از توانایی های انسان را نشان داد. این که در مدت چند روز , ماه و یا سال چه کارهای بزرگی را می توان انجام داد. عمر ارزشی دارد که عمر خیام به زیبایی تصویرش می کند:

این قـافـله عـمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS

نظر شما چیست

نظر شما