علی …
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ
سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
و امشب شب قدر است و گویی قلب ها همه درد می کند از غصه ی امامشان. دردی که به ماننده ی دیگر غم ها نیست که با گذشت صباحی و مراوده ی خویشانی برود. که هر روز تازه تر میشود و شورها می کند و فریادها بر می زند بر تاریخ که پاسخ چه دادید بر علی و فرزندانش. و می گویند قدری بود و احیایی و قرآن بر سر گرفتیم و فریار برمی کشد که:”الله الله …” های مکرر را چه پاسخ گفتید؟ و ما که کوچکترین فرزندان این تاریخ اسلام کهن هستیم به مثابه ی پدران و مادرانمان سر به زیر می افکنیم و می گوییم هیچ! شیعه نبودیم.
گفت: “خدا را, خدارا در نظر بگیرید در حق قرآن.مبادا که در عمل به آن بر شما سبقت بگیرند.” و سبقت گرفتند و رفتند تا ناکجا و ما ماندیم در شک که قرآن را در بر فرش حریر حک کنیم که زیباتر است یا بر دانه ای برنج آن را بنگاریم تا در کتاب رکوردهای گینس به نیکی ثبت شود.
گفت: “خدا را, خدارا در نظر بگیرید در حق ایتام.” و گفتیم:” ای آقا با این گرانی بچه های خودمان گرسنه نمانند شکر گذاریم خدا که بندگان را فراموش نمی کند آن ها هم خدایی دارند ان شا الله که همه ی ایتام عاقبت به خیر شوند.” و گاهی فقط عده ای گفتند:”و اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است… ( دکتر علی شریعتی )”
و از این دست حرف ها کم نداشت که گوشه ای از آن ها که باقی مانده به سلامت از گذر زمان های دور و دست مردم دون می گوید رازهایی را و وقتی می خوانیشان گویی از آینده های دور آمده است و نه گذشته. آن قدر چند بعدی است که نظیرش را سراغ نداری. حیدری که در جنگ ها غروش برخاسته از حقانیتش لرزه بر اندام دشمن می افکند روزی در کنار تنور پیرزنی حلالیت می طلبد. او که حرف های کودکانه و سرشار از محبتش یتیمی را از ذهن یتیمان می زدود, با عهدنامه ای که برای مالک این یار دیرینه اش نوشت, عهدنامه ای که به عنوان اولین سند عدالت گستر تاریخ حاکمان است, به همگان نشان داد که دموکراسی را باید در دار الخلافه ی علی در کوفه جست و نه از مقرش در نیویورک. او که فصاحتش دشمنان را نیز خیره می کرد گاه با چاه درد و دل می کرد و می گفت آن چه را که گفت و کسی نمی داند چه گفت که با انسان ها نمی شد گفت.
خوشا به حالش که”به خدای کعبه, رستگار شد.”
پروردگارا آتش غمش را در سینه ی این امت هر دم بیشتر شعله ور ساز تا دوستارانش, شیعه ی واقعی او و فرزندش مهدی(عج) باشند.
آمین یا رب العالمین
التماس دعا









