رسانه ها …
اصولا چند وقتی است که می خواستم مطلبی راجع به رسانه ها بنویسم که هی قسمت نمی شد. الحمد الله حالا شد!
فرهنگ یک کشور عبارت است از تمام باید ها و نباید ها(هنجارها) و الگوهای زندگی که خواه منشا دینی دارند و یا برخواسته از عرف جامعه هستند. انسان هایی که در آن جامعه زندگی می کنند دوست ندارند فرهنگشان عوض شود اما گاهی در فرهنگ هایی چیزهایی جالب می بینند و یا چیزهایی که جالب نمایانده می شود. به عنوان مثال روابط خانوادگی در کشور عزیزمان ایران اسلامی بسیار مستحکم است اما شاید بدمان نیاید که سرنوشت روابطی که از این دست نیست را دنبال کنیم پس به راحتی یک شبکه ی ماهواره ای که شامل این گونه مسائل است در کمتر از یک سال به یکی از پر طرفدار ترین رسانه ها تبدیل می شود و با برنامه ریزی های دقیق و علمی ضربات جبران ناپذبری را بر بدنه ی جامعه وارد می کند. در یک مثال دیگر ما می دانیم که روابط انسانی دارای حد و مرز مشخصی است و هر کس حریم شخصی مختص به خود را دارد و در زندگی نیز شدیدا به آن پایبندیم اما خود ما به راحتی با عضویت در شبکه های اجتماعی آن را نقص می کنیم. و مثال هایی از این دست فراوان است.
و اکنون که به دور و برم نگاه می کنم می بینم که ای دل غافل جا تره و بچه نیست! هدف ها را می گویم. مادی شدن را می گویم. مصرف گرایی را می گویم. هجوم رسانه های غرب را می گویم و هی همه می گوییم این ها بد است ها بد. ولی اگر رادیو است می گوییم دنبال آهنگ های مجازیم و اگر اینترنت است می گوییم دنبال مطالب علمی هستیم و اگر تلویزیون است می گوییم فقط اخبارش را نگاه می کنیم! و اگر مجله است می گوییم اوه بیا ببین این غربی های … چطور زندگی می کنند. این ها بد است و بد تر این که ما می دانیم که این ها بد است و باز دنبالشان می رویم. این می شود بد مرکب! به قول پروین اعتصامی (روحش شاد):
من به چشم خود ندیدم چاه را
تو بدیدی و کج نکردی راه را
راستش بسیار علاقه مند بودم که در حیطه ی رسانه و به خصوص تحلیل رسانه ای کمی مطالعه کنم که متاسفانه تا کنون توفیق پیدا نکردم و امیدوارم لا اقل قدری اطلاعات داشته باشم که بتوانم رسانه ی “ضعیف” و “قوی” را تمییز دهم.









