شش کارتن و …
۰۵
تیر
وسائلی که به بیرجند آورده بودم یا به عبارت ساده تر تمام وسائلم را امروز برای بردن جمع و جور کردم. نتیجه شد شش کارتن کتاب و یک لپ تاب و یک ساک لباس تمام دارایی من! خوب بدک نیست این کشور هفتاد میلیون جمعیت دارد و فقط کمی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع خاک و چند چکه نفت لابد به هر کس بیش از این نمی رسد!
عجب دنیای نکته داری شده ها! پریروز با Google earth زمین را دید می زدم و با کلی زوم در آخر کل شهر را به اندازه ی یک سکه دیدم. دبیری داشتیم که همیشه به ماها می گفت:”شما هیچ چی نیستید!”. خدا نگه دارش باشد راست می گفت در این دنیا هیچ چی نیستیم. حتی با آخرین درجه زوم برنامه هم خودم را ندیدم!
تا بعد!
برچسب ها: درد و دل ها...














مریم گفته:
سلام پس چرا خاطراتتو نذاشتیییییییی میخواستم روشون نظر بدم
تو خاطراتت عضویت face book منم هست؟؟؟
پس چرا نمیری اسمتو عوض کنی؟ منتظرماااااا
منو نمیتونی بپیچونی!
اینفدر میام اینجا نظر میذارم تا دلت بسوزه یا خسته شی بری کاری که وظیفه ات ! هستو انجام بدی
ok خاله پسر؟!
ارسال شده در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۸۹ در ساعت۱۲:۳۰ ب.ظ
معین اوحدی کارشک گفته:
خاطرات رو گذاشتم!
نه نیست!
سرعت اینترنت خیلی اینجا پایینه برو تو بخش accountدر بالا سمت راست و اسمت رو عوض کن!
خوشحال میشم اینجا نظر بدی!
okدختر خاله!
ارسال شده در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۸۹ در ساعت۱:۰۹ ب.ظ
ورجاوند گفته:
سلام.
ها ها ها.
شما هیچی هم نمیشوید! ( چنان که ما
ارسال شده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۸۹ در ساعت۹:۴۰ ب.ظ
معین اوحدی کارشک گفته:
امید به خدا!!!
ارسال شده در تاریخ ۲ مرداد ۱۳۸۹ در ساعت۱۰:۰۶ ب.ظ