شعری زیبا …

نمی دانم چرا. اما این شعر را بسیار دوست دارم.

Every night in my dreams
I see you, I feel you
That is how I know you go on.

Far across the distance
and spaces between us
You have come to show you go on.

Near, Far,
wherever you are,
I believe that the heart does go on.

Once more, you opened the door
And you’re here in my heart,
and my heart will go on and on.

Love can touch us one time
and last for a lifetime
And never let go till we’re gone.

Love was when I loved you,
one true time to hold on to
In my life we’ll always go on.

Near, far,
wherever you are,
I believe that the heart does go on.

Once more, you opened the door
And you’re here in my heart,
and my heart will go on and on.

You’re here, there’s nothing I fear
And I know that my heart will go on.
We’ll stay, forever this way
You are safe in my heart

and my heart will go on and on.

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: شعر ها و نثر های زیبا ...

تو را دوست دارم …

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام …دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام …دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن…دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم…دوست می دارم

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: شعر ها و نثر های زیبا ...

دلم، شکسته و مجروح و مبتلای حسین …

دلم، شکسته و مجروح و مبتلای حسین
طواف کرد شبی، گرد کربلای حسین

شکفته نرگس و نسرین و سنبل تر دید
ز چشم و جبهه و جعد گره گشای حسین

ز حلق تشنه او، رسته لاله سیراب
ز خون که موج زد از جانب قفای حسین

قدَر، چو واقعه کربلا مشاهده کرد
ز چشم، چشمه خون راند بر قضای حسین

سحاب: قطره باران، حسین: سر بخشید
عطای ابر کجا و، کجا عطای حسین؟!

ز بیم ورطه طوفان نمی تواند رست
جز آن که هست درین ورطه، آشنای حسین

گدای حضرت او شو، که عاقبت روزی
به پادشاهی عقبی رسد، گدای حسین

خموش ابن حسام! این سخن نه لایق توست
ستایش تو کجا و، کجا سزای حسین؟!

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: رویدادها و مناسبتها٬ شعر ها و نثر های زیبا ...

هر دم به روی من گوید عدوی من …

هر دم به روی من

گوید عدوی من

کاین لفظ دری تو چون دود می رود

نابود می شود

باور نمی کنم باور نمی کنم باور نمی کنم

لفظی که از لطافت آن جان کند حضور

رقصد زبان به سازش و آید به دیده نور

لفظی به رنگ لاله ی دامان کوهسار

از تنگ شکرست

قیمت تر و عزیز

از پند مادرست

زیب از بنفشه دارد و ناز بوی ، بوی

صافی ز چشمه جوید و شوخی ز آب جوی

نو نو طراوتی بدهد

چون سبزه ی بهار

فارم چو صوت بلبل و دلبر چو آبشار

با جوش و موج خود

موجی چو موج رود

با ساز و تاب خود

با شهد ناب خود

دل آب می کند

شاداب می کند

لفظی که اعتقاد من است و مرا وجود

لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود

چون خاک کشورم

چون ذوق کودکی

چون بیت رودکی

چون ذره ی نور بصر می پرستمش

چون شعله های نرم سحر می پرستمش

من زنده و زدیده ی من

چون دود می رود ؟

نابود می شود ؟

باور نمی کنم

نامش برم ، به اوج سما می رسد سرم

از شوق می پرم

صد مرد معتبر

آید بر نظر

کان را چو لفظ بیت و غزل

انشا نموده ام

با پند سعدی ام

با شعر حافظم

چون عشق عالمی به جهان

اهدا نموده ام

سرسان مشو ، عدو

قبحی زمن مجو

کاین عشق پاک در دل دلپرور جهان

ماند همی جوان

تاهست آدمی
تا هست عالمی

عبید رجب شاعر معاصر تاجیک

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: شعر ها و نثر های زیبا ...

دنیس ریچی هم رفت …

#include <stdio.h>

int main()
{
printf(”goodbye, dad\n”);
return 0;
}

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: رویدادها و مناسبتها

تدریس برای من …

تدریس کردن به نظر من کاری جالب, متنوع و با مزه است! تدریس به شما اعتماد به نفس می دهد و فعالان حوزه ی آموزش بر این باورند که آخرین سطح یادگیری همین توانایی تدریس است. به بیان دیگر اگر شخص توانایی تدریس یک علم یا هنر را داشته باشد با احتمال خوبی می توان از توانایی های علمی یا هنری وی در آن زمینه ی خاص مطمئن شد.

اولین باری که طعم درس دادن را تجربه کردم وقتی بود که در سال دوم دبیرستان وارد جمعیت هلال احمر شدم. آن موقع مدرسه ی ما مدرسی برای آموزش کمک های اولیه نداشت و به پیشنهاد آقای مدیر من مامور شدم تا کتاب کمک های اولیه را بخوانم و به سایر دانش آموزان هم آموزش دهم و این در حالی بود که فاصله ی مطالعه ی من تا سایر دانش آموزان تنها یک هفته بود! اول فکر کردم که چند نفر حاضرند تا یک ساعت زودتر به مدرسه بیایند تا سر کلاس من بنشینند؟ پاسخ این سوال این بود: حدودا ۳۵ نفر. آن کلاس ها اگر چه بیش از ده جلسه تشکیل نشد اما اعتماد به نفس زیادی به من داد و من را شدیدا به تدریس که البته برای من شغلی خانوادگی نیز محسوب می شود علاقه مند کرد.

هنوز هفته ای از ورود من به دانشگاه نگذشته بود که فعالیت من در یک مرکز تحقیقاتی شروع شد و این بار سودایی دیگر در سر داشتم. تدریس به دانشجویان. هنوز ماه مهر تمام نشده بود که پوستر کلاس های “آمادگی برای شرکت در مسابقات روبوکاپ” همه ی دانشگاه را پر کرده بود! مدیران مرکز تردید های بسیاری برای محول کردن چنین مسئولیتی به یک دانشجوی سال اولی یا به عبارت بهتر ماه اولی داشتند. هم کلاسی ها مشتاقانه منتظر نتیجه بودند و دوستانی چون مهرداد, سهیل, علی و سایرین به من کمک های بسیاری در ثبت نام و تبلیغات و غیره کردند. پانصد کیلومتر دور تر اما پدر و مادرم نگران موفقیت من بودند و تشویق هایشان برای ادامه ی کار بوی احتیاط می داد. سرانجام کلاس ها شروع شد و ۱۹ جلسه نیز ادامه یافت تا تبدیل به یکی از شیرین ترین خاطرات زمان تحصیلم شود. شصت نفر دانشجوی کارشناسی رشته های مهندسی و علوم که به من و مرکز تحقیقات اعتماد کرده بودند و عصر پنجشنبه ها به دانشگاه می آمدند تا چیزهایی را یاد بگیرند و آن روزها این اعتماد برای من بزرگترین سرمایه بود. ترم دوم نیز در همان کلاسی که خودم درس می خواندم به پیشنهاد استاد مسئولیت حل تمرینات برنامه نویسی را نیز بر عهده گرفتم و البته نمره دادن به هم کلاسی ها از سخت ترین کارهاست! و در نهایت بعد از آن, دو ترم نیز دستیار استاد در درس شیرین ساختمان های گسسته!

و حالا باز هم این داستان ادامه دارد به امید این که تدریس جزئی از آینده ی من باشد. و السلام.

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: درد و دل ها...

سال سومی…

پس از مدت ها وقت کردم که در این جا چیزی بنویسم و از این بابت بسیار خوشحالم. چگالی کار در یک ماه گذشته بسیار زیاد بود. مهمترین آن هم کار بر روی یک مقاله و فرستادن آن برای یک کنفرانس در ساعات پایانی مهلت ارسال بود! کلی هم کار اداری داشتم برای دانشگاه و انتخاب واحد.

چند روز پیش بود که سر و کله ی دانشجویان جدید الورود هم پیدا شد. امسال شاهد افزایش دانشجویان پولی و خارجی بودیم و این افزایش ظرفیت البته بدون مشکل نیز نبود. دو سال پیش هم من با کلی امید و آرزو (آقا امید و آرزو خانم منظورم نیست!) وارد دانشگاه شدم و برنامه ها داشتم برای خودم. اما حال می بینم که دانشگاه آن طور نبود که تصور می کردم. دقیقا دو سال است که به دانشگاه می روم و آن هم نه به یک دانشگاه! کارمندان علاقه ای برای انجام کارها ندارند. اساتید هم دلسرد هستند و دانشجویان نیز کارهایی به جز درس خواندن و فعالیت های علمی دارند. اوضاع آن قدرها بد نیست اما بسیار بهتر از این می توانست باشد.

به تازگی مطالعه ی کتاب “سنگفرش هر خیابان از صلاست” اثر “کیم وو چونگ” که مدیر عامل شرکت “دوو” هستند را شروع کردم. کتاب شامل خاطرات نویسنده و درس های مدیریتی است. برای من عشقی که نویسنده به کار دارد واقعا تحسین برانگیز است. خاطرات وی به من گوشه ای از توانایی های انسان را نشان داد. این که در مدت چند روز , ماه و یا سال چه کارهای بزرگی را می توان انجام داد. عمر ارزشی دارد که عمر خیام به زیبایی تصویرش می کند:

این قـافـله عـمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: درد و دل ها...

ماه رمضان …

ماه رمضان به نیمه راه رسیده است و این یعنی نصف این مهمانی تمام شده است. روزها بلند است و گرم و گاهی طاقت فرسا. برنامه های زندگی عوض شده و افراد این روزها, روزها در خوابند و شب ها کارهایشان را انجام می دهند و بدین گونه از تحمل گرسنگی و تشنگی رها می شوند. حسن دیگر این تغییر برنامه خواب بیشتر آن هم در روز است و می دانیم که گفته اند خواب هم در این ماه عبادت است!

روی یکی از بیلبوردهای سطح شهر نوشته بودند:”تا حالا سفره ی خالی افطار مستمندان را دیده اید؟”. راستش نه! ندیده ام و ای کاش می دیدم. تلنگری بود که به این فکر کنم که افرادی هم هستند که شاید … . ماه رمضان سراپایش تنبه و هوشیاری است اگر دوستش باشم و نمی دانم چرا هنوز آن قدرها برایم عمیق نیست. آن قدرها که باید باشد.

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: درد و دل ها...

گرگ درون …

گفت دانایى که گرگى خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جارى است پیکارى بزرگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زورآفرین مردِ دلیر

مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست

گرچه انسان مى‌نماید ،گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر

واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر

ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند

گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب

فریدون مشیری

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: شعر ها و نثر های زیبا ...

بمانی …

شعر از همای

بمانی زنی روستاییست که از خود زمین کشاورزی نداشته و از پدر نیز میراثی به او نرسیده و شوهرش در هنگام کار از بالای درختی افتاده و فلج گشته و او برای سیر کردن شکم همسر و فرزندانش در زمین های مردم کار میکند  دخترانش نیز به همین علت او را همراهی میکنند آنها هر روز پاهایشان را در گلها فرو کرده و این طبیعت بی رحم آنها در خود می بلعد به طوری که دختر ها پیر گشته و حتی ازدواج نکرده اند تنها به این اندیشه که کار کنند تا دست گدایی در مقابل دیگران دراز نکنند این آهنگ بیانگر دردهای بمانی ست .

بمانی بمانی بمانی  بمانی

تو تی جاسر نیشتا نتانی بمانی

صب که تی چومانا واکونی بمانی

بجارسرانا را کونی بمانی

تی دخترهکانا دوخانب

بجارسرانا دووانی بمانی

بجاره کار کییا سیرا کود بمانی

تی دخترهکانا پیراکود بمانی

پول ترا اوارا کود بمانی

چول ترا بیچاراکود بمانی

بمانی بمانی بمانی    بمانی

تو تی جاسر نیشتا نتانی بمانی

  • PDF
  • Print
  • Facebook
  • Twitter
  • Digg
  • Google Bookmarks
  • del.icio.us
  • email
  • HelloTxt
  • RSS
برچسب ها: شعر ها و نثر های زیبا ...